|
پرنده ی کوچیکه خوشبختی یادداشتهای شخصی من
|
||
|
نوشته شده در تاريخ Wed 16 May 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
باران عشق از آسمان دل میبارد جایی برای پناه نیست .... زندگی در برابرش رنگ میبازد توانی برای نگاه نیست ... صدایش آهنگی جدید میسازد احساسی برای گناه نیست ... هوایش هر لحظه مرا میخواند زمانی برای فرار نیست ... سورنا
نوشته شده در تاريخ Sun 13 May 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
وقتی میشنوم انسانها به هم میگویند دوستت دارم ، نا خود آگاه من هم احساس میکنم , زندگی زیباست ... سورنا
نوشته شده در تاريخ Sat 5 May 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
کسانی که بیدار زندگی میکنند وقت مردن راحت خواهند خوابید.. اما کسانی که خوابند وقت مردن تازه بیدار خواهند شد..! سورنا
نوشته شده در تاريخ Tue 1 May 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
کاش وقتی شود، عاشق شویم... از همه دنیا لحظهای, فارغ شویم.. کاش بی تو ،روزگارم نگذرد... این شبا و روزهایم نگذرد... کاش بینم،از من عاشق نگذری... از نفس هایم، نگاهم نگذری.. بی تو هر لحظه ،نوایم نا خوش است.. روزگارم..این هوایم نا خوش است.. کاش شود ،میهمانم باشی تا ابد... همنورد روزهایم باشی تا ابد... چشم میدوزم دوباره، در مسیر... باشد اینبار تنها تو باشی ،هم مسیر... سورنا
نوشته شده در تاريخ Thu 26 Apr 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
![]() صداها تو سرم میپیچن .. میگن .. کارا تو کردی ؟ به همه گفتی دوسشون داری ؟ میگن ... کولتو ببند هوا که مناسب باشه راه میافتیم ... سورنا نوشته شده در تاريخ Sun 22 Apr 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
![]() خدایا ،زندهام.. قدرتمند و با شکوه..چشمانم را ببین... این برق نگاهم از حس با تو بودن است.. بی قرارم.. بی قرار با تو بودن...بی قرار پرواز..پروردگارا..دستانم را بگیر.. دوستت دارم... دوستت دارم ،ای یزدان پاک.. دوستت دارم سورنا نوشته شده در تاريخ Fri 20 Apr 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
نوشته شده در تاريخ Fri 20 Apr 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
آ تا همیشه مثل آزادیست .... سورنا نوشته شده در تاريخ Thu 12 Apr 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
باورم نمیشود که انقدر حرف برای گفتن داشته باشیم و در بسیاری از موارد بهترین باشیم ولی همیشه خود کم بینی و سیاه دیدن اولین و آخرین صحبت ماست.. در مورد جامعه .. میهن..هم میهن... من از نگرش مثبت افراطی نیز بیزارم.. ولی شرایط ایران و ایرانی به واقع انقدر بد نیست که در افکار عمومی ما راهی برای نجات دیده نمیشود.. همه نشستیم و فقط منفی بافی میکنیم.! به واقع ما برای میهن چه کردیم که از همه توقع داریم؟ هیچگاه نیستیم اما همیشه طلبکاریم.. این روزها روز هایست به رنگ خاکستری.. روزهایی را با افکارمان ساختیم که نجات میهن در مقابل این همه دشمن داخلی و خارجی ناباورانه به نظر میرسد...! اما این چنین نیست.. باور کنیم که هستیم..باور کنیم که همین حالا نیز خیلی حرف برای گفتن داریم.. چرا آمار اینترنت که آخرین کشور دنیا هستیم مارا نا امید میکند.. آمارهای علمی و رشد نا باورنهٔ ما..پیشرفت جوانان ما.. قدرت نظامی ما..ثروت ملی ما.. با اینهمه جوان شایسته کافی نیست که ما قدرت برتر باشیم؟؟ امروز روز حرکت است..کارمان را درست انجام دهیم..دروغ نگویم.. ایرانی باشیم مانند نیاکانمان ،نجیب و نجیب زاده باشیم.. بیایم باور کنیم که میتوانیم ولی نه با نشستن و سکوت... بیایم فقط خودمان باشیم...سیاهیها را همه میشناسند... بیایم با روشنایی به جنگ نادانی و تاریکی برویم بیایم خودمان باشیم.. فقط خودمان پندار نیک - گفتار نیک - کردار نیک با احترام سرباز میهن سورنا
نوشته شده در تاريخ Wed 11 Apr 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
![]() وقتی انسانهارا میشکنیم آیا فکر میکنیم این لحظهای که در زندگی میسازیم لحظه تولد نفرت و دوری از همهٔ خوبیهاست؟! آیا به کارها و گفتارمان فکر میکنیم؟ به نتیجهٔ آنها چطور؟ بیاییم با رفتارهای درست ، دنیا و زندگیمان را بسازیم.. و به دنیا و زندگی دیگران لطمه نزنیم.. پندار نیک - گفتار نیک - کردار نیک در صورت پذیرفتن این باور زیبا و برای گسترش آن لطف کنید به اشتراک بگذارید سپاسگزارم با احترام سرباز میهن سورنا نوشته شده در تاريخ Wed 11 Apr 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
![]() از کودکی واژگانی میشنیدم که برایم جای سوال داشت... این روزها فکر میکنم به همین واژهها.. که گاهی خود نیز استفاده میکنم... برای مانند:همهٔ زنها فلانند... مگر من چند زن با آن مشخصات دیدهام؟؟ آیا دیدهام؟همهٔ مردها فلانند.. مگر من چند مرد با آن مشخصات دیدهام؟ آیا دیدهام؟فلان شهر فلان خصلت را دارند.. مگر بر ما ثابت شده امومیت این موضوع؟ فلان قوم فلان جورند که هیچگاه نیز ثابت نگردید.. چرا نسلهای قبل از ما به همین راحتی افکار مارا با اینهمه بد بینی به همه چیز , بی دلیل و به همین راحتی عجین کردند؟ بیایم ما از این واژگان..از این فکر ها.. از این باورهای اشتباه رها شویم.. فضولی به ملیت یا قومیت نیست...درو هیچ چیز را نمیشود به صورت محض قبول کرد... همه فلانند و همه بهمانند.. چه کسانی هستند این همه؟ اما میشود باور کرد این همه که میگویم.. دخترهای اطراف ما از خانواده تا دوستان با کمی ارفاق یا به واقع خوبند.. پسرهای خانواده یا دوستان با کمی ارفاق یا به واقع خوبند... خوب نبودند که با ما نبودند...! اجتماع ما مگر همینها نیستند؟ در بارهٔ چه کسانی قضاوت میکنیم؟ بیایم باور کنیم خوبیم..با هم خوب باشیم..اعتماد بسازیم.. پشت هم باشیم..هم دیگر را تنها نگذاریم... بیایم ما برای نسل آینده , باور خوبیها باشیم... بیایم ایرانی باشیم..همچون ناممان و نیاکانمان نجیب و نجیب زاده باشیم.. بیایم که باشیم و انسان باشیم... ای دوست داشتنیترین انسانهای زمین.. پندار نیک - گفتار نیک - کردار نیک در صورت پذیرفتن این باور زیبا و برای گسترش آن لطف کنید به اشتراک بگذارید سپاسگزارم با احترام سرباز میهن سورنا نوشته شده در تاريخ Wed 11 Apr 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
بزرگترین خوبی مشکلها , خلوت کردن دورمان و پیدا کردن انسانهای واقعی زندگیمان است, که هیچگاه در شلوغی اطرافمان به چشم نمیآمدند..! سورنا نوشته شده در تاريخ Wed 11 Apr 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
![]() نوشته شده در تاريخ Tue 10 Apr 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
مسیر زندگی برای بهترینها، فرا تر از افکار انسانهای معمولیست ... سورنا نوشته شده در تاريخ Wed 4 Apr 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
بی تو بیمار .. لحظهها تار.. بی بهار عطر مریم.. روح نرگس..حس یاس اوج پرواز..با تو بودن ...بی نیاز....... سورنا نوشته شده در تاريخ Wed 4 Apr 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
در حالیکه برای رفتن همیشه سر شار از دلیلم ..! سورنا نوشته شده در تاريخ Wed 28 Mar 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
آدم تنها همانگونه چشم به در میدوزد که یک عاشق نفس میکشد... یکی در انتظار معشوقه اش... یکی چشم انتظار یک معجزه... سورنا نوشته شده در تاريخ Wed 21 Mar 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
در پناه یزدان پاک.. بهترینم، لذت پاکترین و زیباترین احساس پیشکش زندگی به تو..شادی, همراه لحظه لحظه تو .. غم نبینید .. غم هم شما را نبیند... سبز, رنگ روزگارت ... سپید, رنگ فکر و دوستیهایت .. سرخ, رنگ گلهای باغچه ات.. رنگ هیجان بودنت.. دلت پر مهر .. دستت نوازشگر دوست.. ایران مان پاینده .. هم میهنانمان سر افراز .. خود و خانواده مان تن درست و خوش بخت هر روزتان نوروز ... نوروزتان پیروز.. سال نو مبارک سورنا سال ۲۵۷۱ شاهنشاهی برابر با سالِ : ٧٠٣٤ ميترايى آريايى و ٣٧٥٠ زرتشتى و ۱۳۹۱ خورشيدىى را شاد باش ميگويم نوشته شده در تاريخ Tue 20 Mar 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
عاشق بودنم.. عاشق بهترین بودنم... یزدان پاک.. برسان لحظه لحظه شادی را, برای مردمی که ۱۰۰۰۰ سال با دلی پاک نیایشت کردند...و فکر و دین خود را به کسی قالب نکردند.. برسان احترام و آسایش برای مردمی که ۳۰۰۰ سال هم بر دنیا هم در دنیا حکومت کردند و یکبار به نا حق آسایش کسی را نگرفتند و خارج از احترام با کسی بر خورد نکردند.. برسان بهترین هارا برای مردمی که عاشق بودنند ,عاشق بهترین بودنند،عشق با تو بودنند... برسان آزادی،آبادی،پاکی،آسایش و آرامش را از تاجیکستان تا قفقاز برای مردم ایران بزرگ..که همیشهٔ تاریخ ساختند دنیارا به آبادی،آسایش،آرامش،پاکی و احترام... سورنا We will enter 7034 based on Mitrai Aryan calendar. 3750 based on Zoroastrian calendar. 2571 based on unification of Persian Empire by Cyrus the Great. 1391 based on Islamic calendar. Wish everyone a great year نوشته شده در تاريخ Tue 20 Mar 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
در مسیر زندگی گام بر میدارم.. آسمانی تر از هر لحظه.. مسیرم را باران عطراگین کرده.. حسی نرم دلم را میلرزاند.. ذهنم لحظههای پاک کودکی را برگ میزند.. حس میکنم تمام مشکل زندگیم، رنگ کردن تخم مرغ سفرهٔ هفت سین است.. امسال هم به خواهرهایم زور خواهم گفت، من ۲ تخم مرغ رنگ خواهم زد.. حسم مرا به دیدار همهٔ خوبیها میبرد.. مادرم دعا میکند..پدرم درون افکارش غوطه ور است.. هنوز هم یاد پدر و مادرش هر لحظه درون سکوت آرامش میکند.. عمو جان باز خواهد آمد.. لبه سفره جای عیدیش خالیست... دایی ها.. مادر بقچههای عیدی را بسته.. تا بقچه هارا نرسانم نمیتوانم شیرینی نخودی هارا بخورم.. باز هم هر لحظه میدوم در را باز میکنم نگاهی به کوچه میاندازم .. نه .. چرا نمیآیند ... عید شده..پس میهمانهای ما کجایند.. صورتم خیس میشود..از رویا خارج میشوم.. سالها دور شدهام از آن لحظههای پاک.. این روزها دیواری به اندازه دنیا میان من و زندگیام مانده.. نفس عمیقی میکشم..با تمام وجود رویا ام را پرواز میدهم.. چشمانم را میبندم،دستان پدر و مادرم را آرزو میکنم حسی عجیب وجودم را میگیرد..پدر و مادرم را میبینم.. مانند همیشه.. دستان پدرم را آرام میگیرم.. میبوسم و بروی چشمانم میگذارم، به پای مادرم میفتم... صورتم را روی پایش میگذارم.. دیگر چیزی نمیخواهم..آرام .. به خوابی شیرین فرو میروم.. ............ سورنا 19.03.2012 نوشته شده در تاريخ Mon 12 Mar 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
خودمو گاهی مانند سنگ انقده محکم پرت میکنم, که دیگه به یاد خودمم نیام... ولی قبل از خودم..تو به یاد من میای سورنا نوشته شده در تاريخ Thu 8 Mar 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
رو در رو که باشی , درون توهّم بودنشان , روزها را از دست خواهی داد.. سورنا 08.03.2012 نوشته شده در تاريخ Thu 8 Mar 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
![]() میروم.. این روزها مال من نیست.. تو هم آمدنی نیستی.. روزها هم تمام شود.. یادگاری از محبت لایه کتابی از شعرهایم برایت میگذارم آمدی، سراغ بلندترین سرو شهر را بگیر... صندوقچهٔ قلبم را زیر آن برایت چال کرده ام.. میدانستم اگر هم بمیرد باز ایستاده است... پیدایش خواهی کرد... سورنا 07.03.2012 نوشته شده در تاريخ Thu 1 Mar 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
چه کنم که زندگی مرا به زور با خود میبرد...! سورنا 29.02.2012 نوشته شده در تاريخ Tue 28 Feb 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
خدایا قرار بود ادیان، راهی برای رسیدن به انسانیت باشند نه.. بهانهای برای نابودی آن..! سورنا28.02.2012 نوشته شده در تاريخ Mon 27 Feb 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
خدایا , مشکل من با تو در این است 26.02.2012 نوشته شده در تاريخ Fri 17 Feb 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
آروم و بی صدا کولم و جمع میکنم.. تک و تنها میرم که این بار، واسه همیشه تو جایی که عاشقشم زندگی کنم... سورنا نوشته شده در تاريخ Sat 11 Feb 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
انسانها به باورهایشان زنده اند ، و باورها به صاحبانشان... نوشته شده در تاريخ Fri 10 Feb 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
این روزها عجیب ...طعم خوش پیروزی را هوس کردهام .. سورنا نوشته شده در تاريخ Tue 7 Feb 2012
توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA
پاسخ آمد چیزی میخواستی؟!! گفتم ،، مشکلات زیاد شده قدری امان بده... ندا آمد هنوز مشکلی نداری..!..خود را آماده کن... و رفت..!! فریاد زدم کجا.. با تو سخن میگویم خدایا... از گوشهٔ چشمش نگاهی انداخت و گفت...وقت آن شده خودت را ثابت کنی.. زیر لب ..آرام آهی کشیدم...گفتم..میدانستم تنها هستم... خدا رو برگرداند و دستش را به سمتم دراز کرد.. رویم را برگرداندم.. با صدای لرزان گفتم... خدایا , وقت آن شده خود را اثبات کنی.....!.....!.... ! سورنا |
|
|
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||